سلطان محمد مطربي سمرقندي
392
تذكرة الشعراء ( فارسي )
[ 127 ] حالتى نسفى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] حالتى نسفى ، شعر مىگويد و در وادى كفشدوزى همتا و همپا ندارد . اين بيتش را در بازار كفشدوزان پيش جمعى خواند : بيت : آرزوها در دلم بسيار خواهد شد گره * چونكه پيش يار از عرض تمنّا عاجزم و اين غزل نيز ، از گفتار اوست : غزل : مَهِ من گر تو ننمايى به خنده لعل ميگون را * من بىصبر و دل از ديده ريزم اشك گلگون را به رعنايى چو تو ليلىصفت ماهى نمىباشد * به رحمت جانب من بين چه مىپرسى تو مجنون را رُخت گل خط سبزت نامهء عنوان خوبيها * نياورده به خاطر كس چو من اينطور مضمون را به نازم مىكُشى جانا و بازم زنده مىسازى * چو حشمت مىنداند هيچ ساحر علم افسون را ميان صافطبعان « حالتى » را آبرو باشد * ز بحر چشم اگر آرد برون دُرهاى مكنون را